X
تبلیغات
عشق و نفرت


عشق و نفرت
 

 

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر.

شخصیت من چیزیه که من هستم،

اما برخورد من بستگی داره به اینکه ” تو ” کی باشی…

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 13:10 |- نیوشا -|

چه حرف بی ربطی است که مرد گریه نمی کند

گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی....

جمعه چهاردهم تیر 1392 11:58 |- نیوشا -|

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم
تمبر و پاکت هم هست
و یک عالمه حرف
کاش کسی جایی منتظرم بود . . .

 

چهارشنبه پنجم تیر 1392 16:10 |- نیوشا -|

گفت : בوستت בارم
ہِر چہِ گشتم مثل تو پیـבا نشـב
گفتم : خوب گشتے ؟
گفت : آره

گفتم : اگه בوستم בاشتے نمے گشتے . . .
 
 
یکشنبه دوم تیر 1392 10:47 |- نیوشا -|

آنقدر آمدنت

به تاخیر افتاده است

که فقط می دانم

کسی را

روزگاری دوست داشته ام

که حالا شاید

دیگر نشِناسَمش ...
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 21:23 |- نیوشا -|

سیگارش را میگذارد زیر لبش و میگوید:

آتیش داری؟! جواب میدم: تــوی جیبم که نه…
تـــو”دلــــم“چرا…
بــه کــارت می آیــد؟؟؟

 

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 18:31 |- نیوشا -|

میگم خداحافظ

که تو چشم تر کنی و بگی :

کجا ؟ مگه دست خودته این اومدن و رفتن ؟

که سفت بغلم کنیو بگی :

هیچ رفتنی تو کار نیست

به دلت اشاره کنیو بگی همیشه همین جا جاته

آخر سر داد بزنی بگی : شیرفهم شد؟؟؟

و منم ضعف بکنم از این همه عاشقانه های محکمت...!!!

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 14:13 |- نیوشا -|


یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...

همین که دستت رو آروم بگیره.....


یه فشار کوچیک بده.....


این یعنی من هستم تا آخرش.....


همین کافیه....!

دوشنبه بیستم خرداد 1392 18:34 |- نیوشا -|

مگر خودت نگفتی خداحافظ؟

پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟

برو به سلامت

دیگر هم سراغم را نگیر!

خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم

و دلیل رفتنت را جویاشوم...

دوشنبه بیستم خرداد 1392 18:24 |- نیوشا -|

چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا


عــشــق بــرای یــکــی دلــگــرمــی


و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی !

سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 22:14 |- نیوشا -|

ϰ-†нêmê§